ای دختر بد
دیروز نه پریروز از بیرون میومدم خونه که یک دختره رو دیدم که هر چی به من نردیکتر میشد مضترب می شد هنوز ۲۰ قدم مونده بود که به من برسه ناخن هاش رو میخورد و با خودش ور میرفت خلاصه خیلی دچار اظطراب میشد خلاصه سرتون رو درد نیارم نزدیکو نزدیک تر شد من هم که پسر پر رویی نیستم از ۵۰۰ قدمی رفتم تو چشماش و در نیومدم ۵ قدمی من بود که قید دنیا و زندگی رو زدم و به دختره سلام دادم هنوز سلام من تموم نشده بود و هنوز تازه گفتم سلا که او سلام دادو حالو احوال پرسی هم کرد خوب خوشحال شدم و با خودم گفتم یکی هم بعد از ایامی ما را در یافت امما این خوشحالی دوام زیادی نداشت چون همون روز زنگ زدم واسش و اون هم با صداقت تمام و کمال گفت اقا لطف کنین و دوباره اینجا زنگ نزنین
منو میگی موندم خیلی جا خوردم خوب این همون دختره بود که به من پا داده بود خوب من هم مطمعن بودم که خونشون کسی نبود که زنگ زدم
ولی از همه مهمتر اینکه واسه چی اون منو سر کار گذاشت خودم هم موندم
خوب شما با من دست میشین خیلی پسر خوب هستم ها
