تبليغاتX
تنها ترین نی نی

 

  

صدای پای ماه میاد تو آسمون
انگار عروسیه تو شهر عاشقون



حریر مهتاب رو سرش، ستاره ها دورو برش
الهی که کسی نیاد به غیر من در نظرش،
به غیر من در نظرش


دل پره انتظاره ، مژده وصل یاره
دل پره انتظاره ، مژده وصل یاره


از آسمون میباره امشب گل ستاره
از آسمون میباره امشب گل ستاره


من میخوام تو چشمه تو نگاه کنم
اسمتو شبانه روز صدا کنم


وقتی که سحر میشه دوباره باز،
چشمامو تو چشمای تو وا کنم


خدا کنه تو زندگی همیشه آفتابی باشه
شبا برای عاشقا ، همیشه مهتابی باشه
همیشه مهتابی باشه.

 

 

 

شهر رو چراغون مي کنم، آينه بندون مي کنم
تاج روي زلفت رو، ستاره بارون مي کنم


عطر و گلابدون ميارم، آينه و شمعدون ميارم
با حلقه هاي گل ياس، تو رو به خونم ميارم


بس که نازک تنت، چو حريره بدنت
مثل ژاله سحر، رو برگ گل مي شونمت


بيا که آشيونه رو، ديوار و سقف خونه رو
برات گلستون بکنم، دنياي عاشقونه رو

بسته ام بار سفر اي که تويي بال و پرم
با تو اي هستي من تا به ابد همسفرم


من گلستون رو دارم گل نمياد در نظرم
تاج خورشيد نمي خوام تا که تويي تاج سرم


زنده ام با نفس تو، وصل جون تو به جونم
بي تو من حتي يه لحظه، نمي تونم که بمونم

 

 

نازی من تقدیم به توووووو

 

 

برای دیدن تو بیقرارم تا بیام از سفر
بیام و حلقه بر در بزنم که اومدم بی خبر

میام تا سر بذارم روی سینت تا که باور کنی
نفس گیره برام بی تو دیگه زندگی بی ثمر

الهی من فدات فدای اون چشات
میخوام اینو بدونی که میمرم برات

میام تا عطر موهات باز دوباره به تنم جون بده
میام تا گرمی بوسه تو به رگم خون بده

بکش دست محبت بر سر من خستگیمو بگیر
بذار عمری بمونم توی دست مهربونت اسیر

الهی من فدات فدای اون چشات
میخوام اینو بدونی که میمرم برات

سرت رو تکیه گاهم کن . محبت را فراهم کن
تو اون چشمون عاشق را بیا فانوس راهم کن

کنار تو اگه باشم حباب قله قافم
تو شیرینم بخواه از من که قلب کوهو بشکافم

الهی من فدات فدای اون چشات
میخوام اینو بدونی که میمرم برات

برای دیدن تو بیقرارم تا بیام از سفر
بیام و حلقه بر در بزنم که اومدم بی خبر

بیا تا سر بذارم روی سینت تا که باور کنی
نفس گیره برام بی تو دیگه زندگی بی ثمر

الهی من فدات فدای اون چشات
میخوام اینو بدونی که میمرم برات

میام تا عطر موهات باز دوباره به تنم جون بده
میام تا گرمی بوسه تو به رگم خون بده

بکش دست محبت بر سر من خستگیمو بگیر
بذار عمری بمونم توی دست مهربونت اسیر

الهی من فدات فدای اون چشات
میخوام اینو بدونی که میمرم برات

 

 

 

گريه کن... گريه قشنگه...گريه سهم دل تنگه...

گريه کن ..گريه غرور...مرهم اين راه دور....

 سر بده اواز هق هق.... خالي کن دلي که تنگه...

گريه کن ...گريه قشنگه...

گريه سهم دل تنگه ..... بذار پروانه احساس دلتو بغل بگيره.....

 بغض کهنه رو رها کن

تا دلت نفس بگيره.... نکنه تنها بموني. ..دل به غصه ها بدوزي..

.تا بشي مثه ستاره....

تو دل شبا بسوزي.... گريه کن ..گريه قشنگه...گريه سهم دل تنگه....

گريه کن ...گريه غرور...

مرهم اين راه دور.... سر بده اواز هق هق...خالي کن دلي که تنگه....

 گريه کن. ..گريه قشنگه...گريه سهم دل تنگه ....

  

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...

چون دنيا يه روز تموم ميشه...

 

نميخوام بگم که مثل گلی...

چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...

چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

 

تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری 

روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری

روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره

از صدای تو شنیدم که دلت دوسم نداره

دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو

تو به دنبال ستاره من به یاد قسم تو

تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاریUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

هرگز از روز جدایی سخنی به لب نیاری

حالا روبروم نشستی حرف تو فقط جداییست

تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی

تو قسم نخورده بودی روزی عشق تو میمیره

نور یک ستاره شب جای مهتاب و میگیره

 

 

 

 

نادی دل خسته من اینها تقدیم تو باد

  

 

 

ای عشق من من به تو دلداده ام توکجائی..!

  

   دیدی منو کشتی رفتی

به من باز پا ندادی رفتی

دروغ نگو به جز من کسه دیگه داشتی رفتی  

دل از سنگ باید کز درد عشق ننالد ...

خدایا چه کنم دلم از سنگ که نیست !

خدایا کمکم کن ...

هیچ وقت منو تنها نذاشتی ...

اشکامو ببین خدا ...

گاهی وقتا گریه بهترین مرهم واسه دل تنگ آدم هاست ...

الان فقط دلم می خواد گریه کنم ...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 8:19  توسط حامد   | 

 

شرح زندگی کوروش بزرگ

تولد کوروش:

تاریخ نویسان عصر های باستان از قبیل«هرودوت»و«گزنفون»«کتزیاس»در باره ی چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند و اگر چه هریک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده اند،اما شرحی که آنها در رابطه با زایش کوروش ارایه داده اند،بیشتر شبیه افسانه میباشد،معهذا چون برخی از تاریخ نویسان شهیر عصر ما از قبیل «ویل دورانت»،«پرسی سایکس»و«حسن پیرنیا»شرح چگونگی زایش کوروش را از «هرودوت»اقتباس کرده اند،از این رو من نیز شرح چگونگی تولد کوروش را از «هرودوت»نقل میکنم.

بنا به نوشته ی «هرودوت» «آستیاگ» پادشاه ماد،شبی خواب دید که از دخترش «ماندان» آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد.آستیاگ تعبیر خواب خویش را از مغ ها پرسش کرد آنها گفتند از او اولادی به وجود خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد.این موضوع سبب شد که آستیاگ تصمیم بگیرد که دخترش را به بزرگان ماد ندهد،زیرا می ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تاج و تخت او باشد. بنابراین آستیاگ دختر خود را به کمبوجیه(کامبیز) که از خانواده های نجیب و مطیع پارسی بود به زناشویی داد.

«ماندان» پس از ازدواج با «کمبوجیه» باردار شد و شاه این دفعه خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگ های آن تمام آسیا را پوشاند.شاه ماد،این بار هم از مغ ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند،تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندان فرزندی به وجود خواهد آمد که بر آسیا مسلط خواهد شد. آستیاگ به مراتب بیش از خواب اولش به وحشت افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد او آمد. آستیاگ دستور داد ماندان تا هنگام وضع حمل مانند یک زندانی تحت نظر باشد.سرانجام ماندان وضع حمل کرد و پسری از او به وجود آمد.آستیاگ پادشاه ماد که بر اساس خوابهایی که دیده بود،از فرزند دخترش وحشت داشت،مولود دخترش را به یکی از بستگانش به نام«هارپاگ» که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود سپرد و به وی دستور داد که او را نابود کند.هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. همسرش از او پرسش کرد حال چه تصمیمی درباره طفل خواهد گرفت. هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، زیرا اولاً طفل با او خویشاوند است، ثانیاً چون شاه اولاد زیاد ندارد و دخترش ممکن است جانشین او گردد، در آن صورت معلوم است ملکه با قاتل فرزندش چه خواهد کرد! بنابراین او طفل را به یکی از چوپانان شاه به نام«میترادات»(مهرداد) داد و از او خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طفل طعمه وحوش شود.

چوپان طفل را به خانه برد. همین که همسر چوپان به نام «سپاکو»  از موضوع با خبر شد، با تضرع به شوهرش اصرار ورزید از کشتن طفل خودداری کند و به جای او، فرزند خود او را که تازه زاییده بود و مرده به دنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. هارپاگ جرأت این کار را نداشت، ولی همسرش او را قانع کرد که بهتر است این طفل زیبا را به فرزندی قبول کنند و جسد فرزند خودشان را به مأموران هارپاگ به جای جسد طفل نشان دهند، زیرا در این صورت هم آنها به کار نیکی دست زده اند و هم اینکه از خطر نجات یافته اند. چوپان عقیده ی همسرش را پسندید و جسد فرزندش را به مأموران هارپاگ تحویل دادو سپس به دستور شاه جسد فرزندش را در آرامگاه سلطنتی به خاک سپردند

 

 

 

 

 

 

این منم کوروش

   پسر ماندانا و کمبوجیه

    پادشاهِ جهان

    پادشاهِ پهناورترین سرزمین های آدمی

   از بلندی های پارسوماش تا بابلِ بزرگ.

 

   این منم پیشوایِ خِرد،خوشی،پاکی و پارسایی

   نواده ی بی بدیلِ نور،توتیای ترانه،سرآمدِ سلطنت

   بَعل با من است و نَبو با من است

  من آرامشِ بی پایان اَنشان و

  شکوه ملتِ خویشم.

  من پیام آور برگزیده اَهورا و عدالتم

  که جز آزادی

  آوازدیگری نیاموخته ام

  و جز آزادی

  آواز دیگری نخواهم آموخت.

  پس شادمان باشید

  زیرا به یاریِ ستم دیدگان خسته خواهم آمد

  من شریک در هم شکستگانِ سرزمین شما هستم

  زودا از این ورطه بر خواهید خاست

  من این شب وحشت را در هم خواهم شکست

  و روز را به خاطر خاموشان بازخواهم خواند

  و آزادی آدمی را رقم خواهم زد

  و به خنیاگران خواهم گفت

  برای گوشه گیران و گمنامان بخوانند

  من آمده ی عدالت و میزبان آزادیم.

 

  چنین پنداشته

  چنین گفته

 چنین کرده ام

 که پروردگارِ بزرگ

 به اسم هفت آسمان بلند آوازم داد

 تا پیشوای دانایان و برادر دریادلان شوم.

 

 من امنیتِ بی پایان آوارگان زمینم

 که به احترام آزادی

 دیوان و درندگان را به دوزخ درافکنده ام.

 پس اهریمن نابکار بداند

 که سرزمین من،ساحت بی انتهای آفتاب و آرامش آدمی ست

 تا پرده دران و دیوان بدانند

 من دولت دریا و دلالت داناییم

 من منجی منتظران بی ماه و مونسم

 که آشتی آسمان و زمین را به زندگان خواهم بخشید

 من قانون گذار بزرگِ بارانم

 که رحمت و رهایی را به ارمغان آورده ام.

 شاه شاهان

 پسر ماندانا و کمبوجیه منم

 

 

شرح زندگی کوروش (2)

روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود،با گروهی از فرزندان امیر زادگان بازی میکرد.آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه و کوروش را برای این کار برگزیدند،کوروش همبازی های خود را به دسته های مختلف تقسیم کرد و برای هر یک وظیفهای تعیین نمود و دستور داد«آرتم بارس» راکه از شاهزادگان و امرای درجه اول پادشاه بودو از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند.پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت بردکه پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند.پدرش او را نزد آستیاگ برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه کرده و بدنش را مضروب کرده است.شاه چوپان و کوروش را احضار کرد.و از کوروش سوال کرد:«تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است، چنین کنی؟». کوروش پاسخ داد:«در این باره حق با من است،زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودندو چون او از من فرمانبرداری نکرد،من دستور تنبیه او را دادم،حال اگر شایسته مجازات می باشم ، اختیار با توست.»

آستیاگ از شهامت کوروش و شباهت او با خودش به اندیشه افتاد.در ضمن به یاد آورد،مدت زمانی که از واقعه ی رها کردن طفل دخترش به کوه میگذرد با سن این کودک برابری میکند.لذا آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادرخواهد کرد و او را مرخص کرد.سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی رابه عمل آورد.چوپان پاسخ داد:«این طفل فرزند من است ومادرش نیز زنده است.»اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آستیاگ آشکار کرد و با تضرّع از او تقاضای عفو نمود.سپس آستیاگ دستور به احضارهارپاگ داد.هارپاگ حاضر شد و چون چوپان را در حضور شاه دید،موضوع را حدس زد و دربرابر پرسش آستیاگ که از او سوال کرد:«با طفل دخترم چه کردی و چگونه اورا کشتی؟» پاسخ داد:«پس از آنکه طفل را به خانه بردم،تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم.از این رو او را به چوپان تو سپردم و تاکیید کردم که به امر توباید او را به کوهی بیفکند تا خوراک وحوش گردد و بعد مأمورانی برای اطمینان از اجرای دستورت اعزام داشتم و آنها کشته شدن طفل دخترت را تایید کردند.»

آستیاگ در باطناز عمل هارپاگ خشمناک شد،ولی چون نمی خواست نیت غیر اخلاقی خود را آشکار کند سعی کرد خود را در ظاهر خشنود نشان دهد و به همین مناسبت گفت :«وجدان من از دستوری که قبلاً در اره طفل دخترم صادر کرده بودم ناراحت بود و بعلاوه همواره میبایستی شماتت دخترم را گوش کنم،اما اکنون خوشحالم که میبینم طفل زنده است و از این روی خدا را سپاس میگویم.» سپس به هارپاگ دستور داد پسر سیزده ساله اش را بفرستد همبازی نوه ی او شود.هارپاگ به خاک افتاد و از استیاگ سپاس گزاری کرد.

هنگامی که هارپاگ پسرش را نزد آستیاگ فرستاد،وی دستور داد او را کشتند و از گوشت بدنش خوراک تهیه کردند و زمانی که هارپاگ در ضیافت او شرکت کرده بود،وی را به خوردن آن خوراک تکلیف کرد.هنگامی که هارپاگ مشغول خوردن آن غذا بود،آستیاگ تز او پرسید:«آیا این خوراک گواراست؟»هارپاگ پاسخ داد:«بلی بسار لذیذ است.».سپس شاه سبد سر پوشیده ای که محتوی سر و دست و پای فرزند هارپاگ بود به وی داد.هارپاگ سرپوش سبد راکه برداشت سر فرزندش را در سبد دید اما نگاهی به شاه انداخت و گفت :«هر چه شاه انجام دهد پسندیده است .»

 

 

اعياد مذهبي

مراسم جشن‌هاي مذهبي مسلمانان از قبيل عيد قربان، عيد فطر، .... با شكوه تمام در سراسر استان برگزار مي‌شوند. برگزاري مراسم مذهبي اين اعياد در روستاها و در ميان عشاير استان رونق ويژه‌اي بر خوردار است و در مناطق شهري نيز به ويژه در ميان خانواده‌هايي كه عقايد عميق مذهبي دارند به نحو برجسته‌اي برگزار مي‌شود.

جشن سده

جشن سده از آيين‌هاي زايش و رويش است كه هم در ميان عشاير كرمان و هم كشاورزان و باغداران، زمستاني به پايان مي‌رسد و بهار آغاز مي‌شود، برگزار مي‌گردد. سده به معني آتش كشنده و آتش شعله بلند است و نام روز دهم بهمن است. آتش و اجاق كانون آغازين حيات است بقاياي آتش، نشانه دوام نسل خانواده است. بقاي آتش، نشانه دوام نسل و خانواده است. آيين سده در ميان عشاير بافت و سيرجان ( سده سوزي چوپاني) خوانده مي‌شود. زرتشتيان كرمان پنجاه روز پيش از جشن نوروز در گبر محله باغچه بوداغ آباد اين مراسم را برگزار مي‌كنند.

جشن مهرگان

در اوستا روايت است كه مهر همان ايزد مهر است كه در روز آغازين زمستان زاده شده است و ميترا نام دارد. در ايران باستان اين جشن را ميترا كانا مي‌نامند، كه بعدها به مهرگان تبديل شد. از طرفي آيين مهر پرستي كه روزي جهان را در بر گرفته بود بر دين زرتشت اثر گذاشته و در سده‌هاي بعد به جشن مهرگان تبديل شده است. روايت ديگر آن است كه مهر همان مهر خورشيد، نور و گرمي، مهرباني و محبت و فروز مينويي و عهد و پيمان مي‌باشد و نيز چيرگي شاه فريدون پيشدادي بر ضحاك تازي است.

در اين روز در بسياري از مكان‌ها بازار بر پا مي‌شود و مردم شادي مي‌كنند. در تقويم اوستا جشن مهرگان برابر 16 مهر است اما چون در تقويم كشوري شش ماه از سال 31 روز است، بنابر اين جشن شش روز جلوتر و روز دهم مهر خواهد بود.

از مراسم ديگر ايزد مهر، مراسم قوچ اندازون است، در آيين مهر قوچ، نماد مهر است. قوچ يا پازن را در گله ميش و نر مي‌اندازند. نخست آن را بارنگ‌هاي سرخ و سبز به طرز دل انگيزي مي‌آرايند و بر پشت آنها نقوش مختلفي از جمله نقش چهارخال يا چهار سوي چليپا براي دفع چشم زخم و گزند رنگ آميزي مي‌كنند و سپس طلب فراواني و باروري قرباني مي‌كنند.

 

 

 

zartosht payambari ke az noo bayad shenakht

 

                              دين پايه زرتشتی  

 

چند هزار سال پيش در سرزمين ايران خورشيد تاباني درخشيدن گرفت ، خورشيدي كه پرتو آن خرد و انديشه و نيك انديشي (وهومن) بود و فروغش راستي و پاكي (اشا) . همانگونه كه خورشيد گرمي و روشنايي زاست ، اين خورشيد نيز مايه گرمي و روشنايي دلها و جانها گشت.انديشه ها از فروغ آن روشنايي گرفت و دلها با پرتوش گرم شد. راه دروغ بر انديشه ها بسته شد و زبانها به راستي گشوده شد. آباداني و كشت و گراميداشت اخشيج هاي نخستين طبيعت ـ خاك و هوا و آب و آتش شيوه ي زيست مردمان گشت و زندگي همانگونه كه سرشت و خواست خورشيد بود زنده و شكوفان و بارور گشت.

خورشيد درخشان سرزمين ما ، اشو زرتشت هنگامي به پيامبري و وخشوري و راهنمايي مردمان برانگيخته شد كه جهان آن روز در تاريكي و ناداني فرو رفته بود ، ستم و ستمكاري شيوه زيست و پيروي از باورهاي پنداري نادرست همراه با آيين هاي نابخردانه و دادن فديه هاي خونين دين و كيش همگان بود. در اين روزگار تيره اشو زرتشت درفش راستي و پاكي و وهومني برافراشت و با سخناني شيوا و جان بخش مردمان را به راه رستگاري كه راه اشويي و پارسايي باشد فرا خواند. ديري نگذشت كه آوازه پيامبر همه جا گير شد و سخنان گهربارش زبانزد گرديد و كيش استوارش بر انديشه ها و جانها و دلها نشست و جهان فروغ و روشنايي بروي مردمان گشوده شد و اوستا دفتر ورجاوند اشو زرتشت رهنمود پاكان و بهدينان گشت. اما دريغا ديرگاهي از پرتو افشاني خورشيد  

گذشته بود كه ابرهاي توفان زا چهره آنرا گرفت و در درازناي زمان گزندهاي بسيار به اوستا رسيد و بخشي از آن نابود گرديد. اما فروغ اوستا كه همچنان در بايگاني  سينه ها مانده بود باز راه درخشان خود را گشود و به زمان ما رسيد. درباره اثر و نقش اوستا در فرهنگ جهان و ايران اين نكته گفتني است كه بنا به آنچه مورخان نوشته اند اسكندر گجستك پس از يورش به ايران و پيش از آتش زدن كتابخانه ها و سوزاندن اوستا يك نسخه اوستاي كامل را به يونان مي فرستد كه همان سرچشمه فرهنگ و فلسفه يونان ميشود.

اوستاي ورجاوند همچنان در سينه زرتشتيان ايراني و پارسيان هند و آتشكده ها بجا بود تا خرد خرد پژوهشگران بدان رو كردند و با كوشش هاي فراوان و ارزنده اي كه كردند جهان دانش به ژرفا و گرانباري و ارزش كيش زرتشتي پي برد و باگذشت زمان و پژوهشهاي بيشتر ارزش اين كيش آشكار و آشكارتر گرديد و اينك جهان دانش دريافته است كه در سرزمين ايران چه خورشيدي تابان بوده و فروغ و پرتو آن تا چه اندازه به زندگي ها روشنايي مي بخشيده است. در كشور ما نيز خوشبختانه به كوشش گروهي از ايران دوستان و پژوهشگران گرامي گنجينه اي كه در سده هاي دراز زرتشتيان با پذيرفتن رنج هاي بيكران نگهبان آن بوده اند آشكار شده است و مردم ما دريافته اند كه كيش كهن آنها چه بوده و از چه ارج و مايه اي برخوردار بوده است.

اينك نمونه اي از ديدگان دانشمندان جهان درباره كيش زرتشتي : “ وتيني “ فيلسوف امريكايي ميگويد : هيچ فلسفه و تعليمي بهتر از

سه كلمه اساسي زرتشت نمي تواند انديشه را بسر منزل سعادت و نجات راهنمايي نمايد.  ترقيات و كشفيات تمدن جديد بهر اندازه پيشرفت كند باز اين سه كلمه در مقام و اهميت خود باقي و تغيير ناپذير خواهد بود.

پروفسور جيمزدارمستتر درباره كيش زرتشت مينويسد : آيين زرتشت در برترين مفهومش آيين زندگي است. اين مذهب دو چيز به بشريت هديه كرده است : وظيفه اخلاقي و اميد : مردي كه با اين سلاح مسلح باشد ميتواند با خونسردي به چهره ي زندگي و سرنوشت بنگرد و بر تمام مشكلات چيره گردد.

پروفسور جان راچر ميگويد : زرتشت براي آزادي اراده اهميت زيادي قائل است. از نظر او انسان آزاد است به اشا (راستي) خدمت كند و يا عمر خود را صرف خدمت دروج (دروغ) نمايد. او شخصا مسئول خوشبختي خويش است.

تاگور فيلسوف هندي نيز راجع به اين موضوع مينويسد : زرتشت بزرگترين پيامبر پيشكسوت بود كه راه آزادي انتخاب در امور اخلاقي را بروي آدمي بگشود. ويل دورانت مينويسد : جنبه اخلاقي آيين زرتشت عالي تر و شگفت انگيزتر از جنبه الهي آن است. “ چترجي “ در اين باره مينويسد : شريعت زرتشت فرهنگ اخلاقي آريايي را در اوج كمال خود نشان ميدهد.

دالا مينويسد : از نظر زرتشت ، تقواي واقعي در قلب نهفته است و در عمل بصورت انديشه نيك ، گفتار نيك و كردار نيك آشكار ميگردد. بزرگترين قرباني كه آدمي ميتواند به پروردگار تقديم كند يك قلب پاك توبه كرده است

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 8:14  توسط حامد   | 

سلام شرمنده که خیلی وقته نتونستم اپدیت کنم خوب سرم خیلی شلوغ بود

دیروز نه پریروز  از بیرون میومدم خونه که یک دختره رو دیدم که هر چی به من نردیکتر میشد مضترب می شد هنوز ۲۰ قدم مونده بود که به من برسه ناخن هاش رو میخورد و با خودش ور میرفت خلاصه خیلی دچار اظطراب میشد خلاصه سرتون رو درد نیارم نزدیکو نزدیک تر شد من هم که پسر پر رویی نیستم از ۵۰۰ قدمی رفتم تو چشماش  و در نیومدم ۵ قدمی من بود که قید دنیا و زندگی رو زدم و  به دختره سلام دادم هنوز سلام من تموم نشده بود و هنوز تازه گفتم سلا که او سلام دادو حالو احوال پرسی هم کرد خوب خوشحال شدم و با خودم گفتم یکی هم بعد از ایامی ما را در یافت امما این خوشحالی دوام زیادی نداشت چون همون روز زنگ زدم واسش و اون هم با صداقت تمام و کمال گفت اقا لطف کنین و دوباره اینجا زنگ نزنین

منو میگی موندم خیلی جا خوردم خوب این همون دختره بود که به من پا داده بود خوب من هم مطمعن بودم که خونشون کسی نبود که زنگ زدم

ولی از همه مهمتر اینکه واسه چی اون منو سر کار گذاشت خودم هم موندم

خوب شما با من دست میشین خیلی پسر خوب هستم ها

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 21:46  توسط حامد   | 

 

 

عشق يعني مستی ديوانگی  

           عشق يعني با جهان بيگانگی

                    عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

                                 عشق يعنی سجده ها با چشم تر

                                           عشق يعنی سر به دار اويختن

                                                           عشق يعنی اشک حسرت ريختن                   عشق يعنی در جهان رسوا شدن  

                       عشق يعنی مست و بی پروا شدن

                                     عشق يعنی سوختن يا ساختن

                                                     عشق زندگی را باختن يعنی

                                                                                                 عشق يعني

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 16:56  توسط حامد   | 

این چه خوشگله

 

 

 

 

 

 

 وای جیگر

 

   بابا یکی هم منو این طوری بغل کنه مگه چی میشه


 

 

 

 

 

 

این بد بخت داره خوذش رو گول میزنه بابا باید به کی بگم خوشکل نیستی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 11:22  توسط حامد   | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:8  توسط حامد   | 

 
hamed hamed2 example: hamed3

hamed4 hamed5